عشق
نه هرکه به صورت نکوست,سیرت زیبا دوروست, گاه اندرون دارد نه پوست.
و بعد از رفتنت شبی از پشت یک تنهایی نمناک و بارانی تو را با لهجه ی گل های نیلوفری صدا کردم تمام شب برای با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم پس از یک جستجوی نقره ای در کوچه های آبی احساس تو را از بین گل هایی که در تنهایی ام رویید با حسرت جدا کردم و تو در پا سخ آبی ترین موج تمنای دلم گفتی : دلم حیران و سرگردان چشمانی است رویایی و من تنها برای زیبایی آن چشم تو را در دشتی از تنهایی و حسرت رها کردم همین بود آخرین حرفت و من بعد از عبور تلخ و غمگینت حریم چشم هایم را بر روی اشکی از جنس غروب ساکت و نارنجی خورشید وا کردم نمی دانم چرا رفتی نمی دانم چرا شاید خطا کردم و تو بی آنکه فکر غربت چشمان من باشی نمی دانم کجا تا کی برای چه ولی رفتی و بعد از رفتنت باران چه معصومانه می بارید و بعد از رفتنت یک قلب دریایی ترک برداشت و بعد از رفتنت رسم نوازش در غمی خاکستری گم شد و گنجشکی که هر روز از کنار پنچره با مهربانی دانه برمی داشت تمام بال هایش غرق در اندوه غربت شد و بعد از رفتن تو آسمان چشم هایم خیس باران بود و بعد از رفتنت انگار کسی حس کرد من بی تو تمام هستی ام از دست خواهد رفت کسی حس کرد من بی تو هزاران بار در هر لحظه خواهم مرد و بعد از رفتنت دریا چه بغضی داشت کسی فهمید تو نام مرا از یاد خواهی برد و من با آنکه می دانم تو هرگز یاد من را با عبور خود نخواهی برد هنوز آشفته ی چشمان زیبای توام برگرد ! ببین که سرنوشت انتظار من چه خواهد شد و بعد از این همه طوفان و وهم و پرسش و تردید کسی از پشت قاب پنجره آرام و زیبا گفت : تو هم در پاسخ این بی وفایی ها بگو در راه عشق و انتخاب آن خطا کردم و من در حالتی ما بین اشک و حسرت وتردید کنار انتظاری که بدون پاسخ و سردست و من در اوج پاییزی ترین ویرانی یک دل میان غصه ای از جنس بغض کوچک یک ابر نمی دانم چرا ؟ شاید به رسم و عادت و پروانگی مان باز برای شادی و خوشبختی باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم می خواستم نا گفته هایم را بگویم یا بغض می امد سراغم یا نمی شد گفتی که تا فردا خداحافظ ولی آه آن شب نمی دانم چرا فردا نمی شد سلام اومدم براتون یه داستان آموزنده بگم بد برم البته بازم میام ! آهو خيلي خوشگل بود . يک روز يک پري سراغش اومد و بهش گفت: آهو جون!دوست داري شوهرت چه جور موجودي باشه؟ شش ماه بعد آهو و الاغ براي طلاق سراغ حاکم جنگل رفتند. از آنجایی که آندفه از جنس(مخدر) برتر جامع(مونث)بد گفتیم ،آمده ایم با عرض(زمین) پوزشی بسیار این اشتباه بزرگ را در متن زیر اسلاح مینمایم: آقايان پاسخ مي دهند! برخي خانم ها مثل چي هستند ؟ خانم ها مثل راديو هستند : هر چي مي خواهند مي گويند ولي هر چه بگويي نمي شنوند. خانم ها مثل شبکه اينترنت هستند : از هر موضوعي يک فايل اطلاعاتي دارند. خانم هامثل چسب دوقلو هستند : اگر دستشان با گوشي تلفن مخلوط شد, ديگر بايد سيم را بريد. خانم ها مثل موتور گازي هستند : پر سر و صدا , کم سرعت , کم طاقت خانم ها مثل رعد و برق هستند : اول برق چشمهاشون مي رسه , بعد رعد صداشون. خانم ها مثل ليمو شيرين هستند : اول شيرين و بعد تلخ مي شوند. خانم ها مثل موبايل هستند : هر وقت کاري مهم پيش مي آيد در دسترس نيستند. خانم ها مثل گچ هستند : اگر چند دقيقه مدارا کنيد آنچنان سخت مي شوند که هيچ شکلي نمي گيرند. خانم ها مثل کنتو ر برق هستند : هر از چند سالي يکبار سن آنها صفر مي شود. خانم مثل فلزياب هستند : هرگاه از نزديکي طلافروشي رد مي شوند عکس العمل نشان مي دهند. خانم ها خيلي زرنگ هستند : آنقدر جنگيدند تا جايزه صلح را گرفتند
خری آمد بسوی مادر خویش بگفت مادر چرا رنجم دهی بیش برو امشب برایم خاستگاری اگر تو بچه ات را دوست داری خر مادر گفتا ای پسر جان تورا من دوست دارم بهتر از جان ز بین این همه خرهای خوشگل یکی را کن نشان چون نیست مشکل خرک از شادمانی جفتکی زد کمی عر عر نمود و پشتکی زد بگفت مادر به قربان نگاهت به قربان دو چشمان سیاهت خر همسایه را عاشق شدم من به زیبایی نباشد مثل او زن بگفت مادر،برو پالان به تن کن برو اکنون بزرگان را خبر کن به آداب و رسومات زمانه شدند داخل به رسم عاقلانه دوتا پالان خریدن پای عقدش به افسار طلا با پول نقدش خریداری نمودند یک طویله همانطوری که رسم است در قبیله خر عاقد کتاب خود گشایید وصال عقد ایشان را نمایید دوشیزه خر خانوم آیا رضایی ؟ به عقد این خر خوشتیپ درایی ؟ یکی از حاضرین گفتا به خنده عروس خانوم به گل چیدن برفته برای بار سوم خر بپرسید که خر خانم سرش یک باره جنبید خران عرعر کنان شادی نمودند به یونجه کام خود شیرین نمودند به امید خوشی و شادمانی برای این دو خر در زندگانی ( سرقت شده از زیر زمین یک وبلاگ ایرانی) روزنامه حسین پذیرش همه ی آگهی های شما آدمیان عزیز در وبلاگ خویش است: آگهی ازدواج: خانمی هستم جوان و زیبا-خوش صحبت و شیرین زبان - دارای وضع مالی خوب و از خانواده اصیل ایرانی با چشمان درشت و مشکی،دماغ قلمی و کمر باریک،خوش آواز و هنرمند. حاضر با ازدواج با هیچ مرد احمقی نیستم،!!فقط آگهی کردم که دلتون بسوزه. آگهی طلاق: آقایی هستم پنجاه ساله-خوش تیپ-با درآمد کافی - اهل معاشرت - علاقمند به ورزش - احساساتی و رمانتیک - حاضر به متارکه و طلاق با خانومی 48 ساله - نق نقو- لجوج - بی معرفت... واجدین شرایط لطفآ بدون اینکه با من حرفی بزنند رضایت نامه خدرو را از طریق نظرات وبلاگ برای من بفرستند. آگهی طلاق: خانومی هستم چهل و پنج ساله که چهل و سه ساله بنظر میرسم،دارای اندامی زیبا و چهره دلربا - مهربان،سازگار و پایبند خانواده - حاضر به جدای و سه طلاقه از شوهری هستم احمق - بی شعور - الاغ با آن قیافه اکبیر و حقوق بخور نمیر و بی اطلاع از آداب معاشرت و خاک بر سری که آگهیش اون بالا چاپ شده، رضایت نامه ام را برای نظرات پست کنید. آگهی صیغه: آخوندی هستم......اخ ببخسید.این ضعیفه زنم داره میاد ! این مقایسه توهین به دخترو پسر این دهه ها نیست صرفا مقایسه ای طنزآمیز و خاطر نشان کردن وضعیتی است که روشنفکران به آن عوارض دوره گذار و دینداران به آن نشانه های آخرالزمانی می گویند و در کل بهره ای از حقیقت دارد.انکار این مقایسه شاید خودیک نشانه ی آخرالزمانی باشد. دختر دهه 60 :باید با آبرو باشم دختر دهه 70 :باید تحصیلکرده باشم دختر دهه 80 :باید پولدار باشم پسر دهه 60 :دارم میرم جبهه پسر دهه 70 :دارم میرم دختر بازی پسر دهه 80 :دارم میرم بیمارستان سم زدایی دختر دهه 60 : مرد باید با اخلاق باشه دختر دهه 70 :مرد باید تحصیلکرده باشه دختر دهه 80 :مرد باید پولدار باشه پسر دهه 60 :در سن 25 سالگی سیگاری میشد پسر دهه 70 :در 20 سالگی سیگاری می شد پسر دهه 80 :قبل از سن بلوغ سیگاری می شود. دختردهه 60 : 30 ساله شدم و احساس ترشیدگی می کنم دختردهه 70 : 25 ساله شدم و احساس ترشیدگی می کنم دختردهه 80 : 20 ساله شدم و احساس ترشیدگی می کنم پسر دهه 60 : دارم میرم باشگاه ... دارم میرم زیر زمین بنوشم !!! پسر دهه 70:دارم میرم مهمونی ... دارم میرم قلیون بکشم !!! پسر دهه 80 :دارم میرم دبی ... دارم میرم توهم بزنم !!! دختر دهه 60 : دوست پسر یکی اونهم یه عشق پاک دختر دهه 70 :دوست پسر یکی یا دوتا . چند تا هم زاپاس برای روز مبادا دختر دهه 80 : دوست پسر بین یک نفر تا یک هنگ یا تیپ در رده سنی بین 20 تا 60 سال مجرد تا صاحب عیال و چند سر عائله. بالاخره تو این همه آدم یکی پیدا میشه بخواد لباس عروس واسم بخره. پسر دهه 60 :داریوش گوش می داد پسر دهه 70 :ابی گوش می داد پسر دهه 80 :مقلدین درجه 3و 4 داریوش و ابی را (که خواب عکس انداختن با داریوش را می بینند) را گوش می دهد . دختر دهه 60 :دختر بدون بکارت باید بره بمیره دختر دهه 70:اشتباه بزرگی کردم خاک تو سرم دختر دهه 80 : دختر باکره یعنی امل و بی فرهنگ. باید بره بمیره. پسر دهه 60 :شریعتی می خواند پسر دهه 70 :شاملو می خواند پسر دهه 80 :هری پاتر می خواند. دختر دهه 60 :به خاطر حفظ آبرو همه کار می کنم دختر دهه 70 :به خاطر دوست پسرم همه کار می کنم دختر دهه 80 : به خاطر پول همه کار می کنم. پسر دهه 60 :خانواده و پدر مادرم عزیزترین چیز است پسر دهه 70 :دوست دخترم عزیز ترین چیزاست پسر دهه 80 :مواد محرک و توهم زا و ماشینم عزیز ترین چیزند. دختر دهه 60 :شوهر منجی نیست شوهر کردن سنت خدا و رسم زندگی ست. دختر دهه 70 :شوهر شوهره شوهر... بالشت سره شوهر... دختر دهه 80 :من یک افسرده ی روانی پر از غصه ام و شوهر منجی من است و دیگر هیچ راه نجاتی نیست. پسر دهه 60 :در هر صورت باید زن بگیرم پسر دهه 70 :باید پولداربشم و زن بگیرم پسر دهه 80 :باید قاطی کنم و زن بگیرم. دختر دهه 60 : زن روز و اعتمادی می خواند دختر دهه 70 :فهیمه رحیمی و مهدی سهیلی می خواند دختر دهه 80:بیشتر در اینترنت دنبال فیلتر شکن جدید و پروکسی است. پسر دهه 60 :مرگ بر اثر جنگ با عراق پسر دهه 70 :مرگ بر اثر تصادف با موتور و ماشین پسر دهه 80 :مرگ بر اثر اور دز و سنکوپ بر اثر استعمال هرویین و ایدز و سوانح رانندگی دختر دهه 60:سیگار کشیدن دختر یک کابوس است دختری که سیگار می کشد خراب است. دختر دهه 70 :گهگاهی کنار پنجره یا واسه افه تو پارتی یا کافی شاپ یه دو نخ می کشم. دختر دهه 80 :پیش به سوی آسم، سرطان حنجره ،ریه،نای و خون قبل از یائستگی. جوان دهه 60 :جنگ زده بود جوان دهه 70 :غرب زده بود جوان دهه 80 :پوچ است. دختر دهه 60 :از خدا می ترسم دختر دهه 70 : از بی عشقی می ترسم دختر دهه 80 :از بی پولی می ترسم. جوان دهه 60 :خواب صلح و آرامش می دید جوان دهه 70 :خواب بد بد می دید جوان دهه 80 :فقط کابوس می بیند. پدر برای پسر دهه 60 :در حکم یک پدر مقدس بود حرمتش کاملا حفظ می شد پدر برای پسر دهه 70: در حکم یکی از اعضای خانواده بود باید به او حال داد. پدر برای پسر دهه 80 :سر خره عوضی اسکل بی پدر مادر. دختر دهه 60 : اول نجابت خود را به رخ می کشید دختر دهه 70 : اول مدرک تحصیلی خود را به رخ می کشید دختر دهه 80 : اول مارک و مدل اتومبیل و ریخت و قیافه خود را به رخ می کشد. داماد دهه 60 :فقط پدر مادرم ،زن و بچه ،و کارم داماد دهه 70 :فقط زن و بچه و عشق و حالم و کارم داماد دهه 80 :فقط عشق و حالم و کارم. عروس دهه 60 :بایدمثل مادرم سوخت و ساخت این ذات زندگی ست بدبختی و خوشبختی با هم.طلاق پاک کردن صورت مسئله ست و مسئله میزان بردباری صبر و توان مدیریت منه.باید سعی کنم مثل دو رود در کنار هم باشیم. باید مدیریت کنم این هنر زندگیه. عروس دهه 70 :نباید سوخت وساخت اما باید زندگی کرد و همینطور در وقت لزوم مقابله به مثل.طلاق پایان تلخیه اما خب مجبورم بهم سخت بگذره ول می کنم میرم. این هنر زندگیه. عروس دهه 80 :مثل دو کوه برابر هم.عوضی بره مهرمو می زارم اجرا یه راست می رم با یکی دیگه.خوش بگذرون و سختی نکش.این هنر زندگیه. مرد دهه 60:خدا خانواده ثروت مرد دهه 70 :خانواده ثروت خیانت به همسر مرد دهه 80:ثروت، خیانت به همسر ،مصرف پروزاک و انواع دیگر قرص اعصاب . عروس دهه 60:تقسیم وظایف رمز موفقیت و آسایشه. من طی یک سند قانونی همسر این مرد هستم نه دوست او .وظیفه من خانه داریه وظیفه مرد کار و تامین زندگی هر کس غیر از این به گوشم بخونه شیطانه. عروس دهه 70 :تقسیم وظایف چیزیه که باید دوباره معنی و تعریف بشه.دلیل نداره من همیشه غذا درست کنم من کلاس گیتار دارم کلاس آواز دارم . فقط سه یا چهار روز در هفته ممکنه از خونم بوی غذا بیاد.اما خب می دونم که غذا پختن کار منه نه مرد. عروس دهه 80 :تقسیم وظایف یه حرف احمقانه و سنتیه هر کس به فراخور حالش هر کار که از دستش بر اومد انجام میده هر کاری که می کنم از لطف منه نه وظیفه من پس من هر کاری تو خونه می کنم لطف می کنم. تعهد و وظیفه اعصابمو بهم می ریزه. پسر دهه 60:خدایا جنگو تموم کن پسر دهه 70 :خدایا یه خونه خالی برسون پسر دهه 80 :خدایا برسون یه دومثقال شیره و یه دو سورت شیشه دختر دهه 60 :طلاق بعد از 10 سال آنهم یک در 1000 دختر دهه 70 :طلاق بعد از 5 سال آنهم یک در 100 دختر دهه 80 :طلاق بعد از 6 ماه الی یک سال آنهم یک در5 پسر دهه 60 :پیکان 54 و مسافر کشی پسر دهه 70 :پراید و دختر بازی پسر دهه 80 :پژو و تصادف منجر به فوت دختر دهه 60:امامزاده معصوم ودیگر امامزاده ها را شفیع می کرد دعا و نذر می کرد وبالاخره حاجت دل خود را می گرفت دختر دهه 70 :پیش رمال و دعا نویس می رفت و حاجت خود را طلب می کرد. دختر دهه 80 :در شرکت های خصوصی به هر نحو که شده رفع حاجت می کند. جوان دهه 60 :خدایا آبروی مرا حفظ کن جوان دهه 70 :خدایا پول منو زیاد کن جوان دهه 80 :کارت سوخت داری داداش0. یه دختر خوب هیچوقت زودتر از اینکه از شیر بگیرنش عاشق نمیشه سلام . آقا ما از همین بچه گیمون هی داد میزدیم که باباجان این داستان شنگول و مُنگُل و تپه ی انگور ، تحریف شده و به این صورتی که تا حالا همه خوندند و دست به دست به شما ها رسیده نیست! نخیر مگه کسی حرف ما رو گوش میکرد.گوش نمیکرد دیگه! حالا که وقت کردم میتونم قضیه واقعی داستان رو براتون بگم تا از تمامی حقایق پرده برداری شه. و از این به بعد داستان اورجینالشو برای بچه های گلتون تعریف کنید. .حالا پس به داستان واقعی شنگول و مُنگُل و تپه ی انگور گوش کنید. توی یه ده قشنگ و سر سبز یه خونه ی چوبی وجود داشت که مال یه خانم ببعی بود. این ببعی خانم سه تا بچه داشت به نام های شنگول و مُنگُل و تپه ی انگور . این سه تا بچه، خیلی شّر بودن. یه روز که داشتند مثل همیشه فضولی میکردند ، دست مُنگُل با چاقو برید و همونجور اَزَش خون میپاشید بیرون.ننه ببعی ما هم نگران شد و سریع لباساشو پوشید که بره پی طبیب. البته همونطور که داشت لباس می پوشید به بچه های زبون نفهمش میگفت که :(( باز وقتی من دو دقیقه رفتم بیرون ، در رو باز نکنید ها، که باز این اراذل محله میریزن تو خونه تیکه تیکتون میکنن ، مخصوصا همون ارذله ی معروف ، آقا گرگه ! من در رو قفل میکنم ها ، تا وقتی خودم نیومدم و دستای سفیدمو! نشونتون ندادم در رو باز نکنید، نِمِدُنُم حرفام تو اون مُخای پوکتون فرو رفت یا نِه ؟!)) که بچه ها با هم گفتند((بَع!)) یعنی بـــَــعله! خلاصه اینو گفت و دوید بیرون و شانسش تو این سهمیه بندی بنزین سریع ماشین گیرش اومد و رفت به طرف شهر. بچه ها هم کمی پای کامپیوترشون NEED FOR SPEED زدن تو رگ و تا چند دقیقه ای خونه آروم بود . از دست مُنگُل هم هموجور خون میرفت و اصلا عین خیالش نبود. اما یه دفعه در به صدا در اومد.تق تق ! بچه ها دویدن پشت در . تپه ی انگور زودی میخواست در رو باز کنه که شنگول بهش گفت هو یَرِه کجا میری مگه ننه نگفت اول وایستید تا دستای سفیدمو! نشون بدم بعد در رو باز کنید؟! ...... تپه ی انگور گفت راست میگی ها! عجب گوسفندیم من! بعدش بچه ها با هم گفتند (( بـَــــع ؟)) یعنی کیه کیه در میزنه در رو با لنگر میزنه؟ و آقا گرگه گفت منم منم مادرتون.در رو باز کنید بینَم! بچه ها دوباره بلند و یکصدا گفتند:((بَع بَع ! )) یعنی اگه مردی دستاتو نشون بده ببینیم ؛ که آقا گرگه یک دستشو از زیر در آورد تو و مثل زغال سیاه بود! و این باعث شد که مُنگُل در جا کُپ کنه. بچه ها خشمگین شدند و بلندتر گفتند : (( بـــَــــــــع!)) یعنی خودتی داداش! برو ما رو فیلم نکن ؛ ما خودمون محمد رضا گلزاریم! دستای مادر ما سفید و ظریفه ، مثل تو وحشتناک نیست! آقا گرگه هم عصبانی شد و با خشم گفت عجب بچه های گوسفندی هستید شما، میگم در رو باز کنید ! بچه ها هم مثل همیشه گفتند: (( بـــَع!))یعنی گوسفند خودتی حیوون ! درست حرف بزن بی ادبِ بی تربیت، ارذله ی اوباش! آقا گرگه دیگه نتونست طاقت بیاره و با یک حرکت جان کلودی در رو از وسط به دو شقه ی مساوی تقسیم کرد! مثل سیبی که از وسط کرم خورده باشَدِش! بعدش هم پرید تو خونه دنبال بچه ها، تپه ی انگور که از همه کوچیکتر و زرنگتر بود زودی دوید پشت میز تلویزیون قائم شد. ولی گرگ بی انصاف شنگول و مُنگُل رو خورد و یه آبم روش! ( نویسنده ی داستان میخواسته اونا درسته خورده بشن که اگه بعداً خواستن از شکم گرگه در بییان، زنده در بیــان ! ) خلاصه گرگه این دو تا رو خورد و رفت رو تخت ببعی خانم لم داد و به خواب رفت.تپه ی انگور هم سریع پرید با تلفن به موبایل مامانش زنگ زد که مامان اگه آب دستته بریز رو زمین و بدو بیا که شنگول و مُنگُلتو خوردن! مامانش هم که دیگه به هیچی جزء رسیدن به خونه فکر نمیکرد سریع دوید به سمت خونه.وقتی رسید خونه، دید همه همسایه ها جمع شدن دم خونه و دارن به آقا گرگه که راحت لالا کرده بود نیگاه میکنن ولی جرات نجات دادن بچه ها رو نداشتند! خانم ببعی که این وضعو دید به رگ غیرتش بر خورد و رفت سریع یه چاقو از تو آشپزخونه برداشت و با یک آی نفس کش گفتن، افتاد به جون شکم آقا گرگه! ولی بس که هُل کرده بود ، چاقو رو همونطور عمودی فرو کرد تو شکم گرگه.بعله دیگه از قضا چاقو رفت تو سر و شکم شنگول و مُنگُل و خوناشون پاشید رو در و دیوار.یک وضعی شده بود که بیا و ببین ...همه جا خون پاشیده بود.تپه ی انگور داد زد :(( بـَــــع!)) یعنی مـــــــادر جان ! چَه کُوار مِه کُنی؟! تو که کشتیشون مادر شکوه !!!!! خلاصه اومد ثواب کنه ، کباب کرد( که البته این کباب در پشت صحنه ی این داستان توسط نویسنده خورده شد) یعنی زد و دو تا بچشو که نویسنده ، خیرِ سرش می خواسته سالم از تو شکم گرگه دربیاره رو کشت! و گرگه هم با همون بچه های تو شکمش رو به خاک سپردند و هفت روز و هفت شب براشون عذا گرفتند.پس از این داستان نتیجه میگیریم که طلاق اصلا چیز خوبی نیست .چون اگه بابای شنگول و مُنگُل مادرشونو طلاق نمیداد الان آقا گرگه جرات نمیکرد که بیاد دم خونه و بچه ها الان زنده بودن.پس همگی بیایید دست در دست هم ریشه های طلاق رو از خاک بکشیم بیرون !! فرق پسرها با دخترها در بیرون آوردن ماشین از بین دو تا ماشین از بغل خیابون : خانه های ژاپن با دیوار هایی ساخته شده است که دارای فضای خالی هستند و آن را با چوب می پو شانند. در یکی از شهر های ژاپن ، مردی دیوار خانه اش را برای نو سازی خراب می کرد که مارمولکی دید. میخ از قسمت بیرونی دیوار به پایین کوبیده شده و به اصطلاح مارمولک را میخکوب کرده بود. مرد چشم بادامی ، دلش سوخت و کنجکاو شد.وقتی موقعیت میخ را با دقت بررسی کردحیرتزده شد و فهمید این میخ 10 سال پیش هنگام ساخت خانه به دیوار کوبیده شده اما... در این مدت طولانی چه اتفاقی افتاده است ؟چگونه مارمولک در این 10 سال و در چنین موقعیتی زنده مانده ؛ آن هم در یک فضای تاریک و بدون حرکت ؟ چنین چیری امکان ندارد و غیر قابل تصور است! . زیباترین ادمهای دنیابدبخترین ادمهای دنیاهستند زیبایی باعث شده در انسان غروری بوجود بیاید که فکر کند بخاطردیگران کوچکند.دست از تلاشهای دیگر مثلادنبال کردن رشتهو هدفی بپردازد دانسانهای زیادی را من دیده ام که افراد با تکیه بر زیبایی چیزهای بسیاری رااز دست داده وتبدیل شده اند به یکی از بدترین وناموفق ترین ادمها فکر میکنید 50 سال آینده چه اخباری سر تیتر روزنامه های ایران خواهد بود؟ ۱_یقه اولین خواستگار رو بچسبید که شاید تنها شتر بخت شما باشه. سال ۱۳۳۶ دختر خونواده همراه با مادرش کنار حوض روی تخت چوبی نشسته اند و یک ظرف هندوانه قرمز جلوی شون است. دختر خونواده برای دختر همسایه تعریف می کنه: آره زری جون، داداش فرمونم وقتی شنید این پسر لاغرمردنی به من متلک گفته همچین زدش که به سوسک می گفت خرس قطبی. تازه خود داداشم هم گفته می خواد برام یه شوهر خوب پیدا کنه. فریادِ مردِ خونواده تمام کوچه را پر می کنه: چی؟! می خواد بره سرِ کار؟! یعنی من این قدر بی غیرت شدم که دخترم بره سر کار و پول بیآره تو خونه؟ پس من اینجا هویجم؟ مگر این که بابت این بی آبرویی از روی نعش من رد بشین... زن خونواده: عزیزم تو که انقدر فسیل نبودی. مثلا توی دوستات به روشن فکری معروفی. آخه چه اشکالی داره؟ این همه سال ما زن ها بچه دار شدیم حالا به کمک علم چند وقتی هم شما مردها از این کارها بکنید. اصلا مگر نمی گفتی جد بزرگت همیشه می گفته: چه مردی بود کز زنی کم بود؟ سال ۱۵۸۶ چند تا مرد دور هم نشسته اند و در حالیکه سبزی پاک می کنند آهسته مشغول تبادل نظرند. رادیو، موج FM، شبکه پیام (صدای یک خانم) سلام به همه ترم اولی ها، شکوفه های باغ زندگی ، عزیزان دل من . می دونم که دل کوچیکتون مثل فنچ داره تاپ تاپ میزنه و ساعت 8 صبح روز اول مهر با سر وارد دانشگاه شدید، به چند نکته بسیار حیاتی توجه کنید تا روزگار مساعدتری در این مکان بسیار شریف (!!) داشته باشید: 1- سعی کنید بجای عبارت "آقا اجازه " از عبارت "ببخشید استاد " استفاده کنید! 2- هرگز شماره موبایل خود را روی دسته صندلی ننویسید، در غیر این صورت ممکن است بجای مریم ، تیمور گاو میشگلی با شما تماس بگیرد . 3- هرگز آمار دختر های کلاستون رو پیش مامانتون تعریف نکنید . چون دکتر گفته دمپایی برای مغز سر ضرر دارد. 4- اگرقصد دارید در خوابگاه زندگی کنید، ابتدا سعی کنید خوابیدن در زمستان با شوفاژ خاموش، درس خواندن در شب با قطعی برق و آرامش اعصاب در حین شنیدن موسیقی هوی متال را تمرین کنید. 5-به گفته یکی از مسئولان " سوء مصرف مواد مخدر در خوابگاه ها معضل بزرگی است" پس سعی کنید همیشه درست مصرف کنید ! 6- اگر خیلی صفر کیلومتر هستید ویکی از تیکه (!) های کلاس از شما جزوه خواست هول نکنید . چون ممکنه بعد از دادن جزوه یه دفعه یادتون بیاد که فردا از همون درس امتحان دارید. 7- کپی کردن پروژه کار زشتیه. اما باید واقع بین بود ! همه ما گاهی مجبور می شویم کارهای زشت انجام دهیم. 8 - اگر داخل غذای سلف دمپایی ابری پیدا کردید، خیلی نا شکری نکنید چون ممکنه دفعه بعد دندون مصنویی پیدا کنید. 9- هرگز همسر آینده خود را به خوردن ساندویچ دعوت نکنید . اگر کردید برایش همبرگر نگیرید . اگر گرفتید لااقل پولش را حساب کنید . اگر نکردید بابت از دست دادن عشقتون خیلی ناراحت نشوید چون لااقل یک ساندویچ مجانی خورده اید! 10- اگر فسفر کافی ندارید داوطلب شدن برای تایپ کتاب در دست تالیف استاد میتواند گام مهمی در جهت پاس کردن درس باشد. به این تست شک نکنید. این آخرین و استانداردترین تست شخصیت شناسى است که این روزها در اروپا بین روانشناسان در جریان است. پاسخهایش هم اصلاً کار دشوارى نیست. کافى است کمى به خودتان رجوع کنید. یک کاغذ و قلم هم کنار دستتان باشد که بتوانید امتیازهایى که گرفته اید را جمع بزنید. حاضرید؟ پس شروع کنید نتیجه تست : * ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()









![]()

![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()


![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()









![]()

![]()
![]()
![]()

آهو گفت: يه مرد خونسرد و خشن و زحمتکش.
پري آرزوي آهو رو برآورده کرد و آهو با يک الاغ ازدواج کرد.
حاکم پرسيد : علت طلاق؟
آهو گفت: توافق اخلاقي نداريم, اين خيلي خره.
حاکم پرسيد:ديگه چي؟
آهو گفت: شوخي سرش نميشه, تا براش عشوه ميام جفتک مي اندازه.
حاکم پرسيد:ديگه چي؟
آهو گفت: آبروم پيش همه رفته , همه ميگن شوهرم حماله.
حاکم پرسيد:ديگه چي؟
آهو گفت: مشکل مسکن دارم , خونه ام عين طويله است.
حاکم پرسيد:ديگه چي؟
آهو گفت: اعصابم را خورد کرده , هر چي ازش مي پرسم مثل خر بهم نگاه مي کنه.
حاکم پرسيد:ديگه چي؟
آهو گفت: تا بهش يه چيز مي گم صداش رو بلند مي کنه و عرعر مي کنه.
حاکم پرسيد:ديگه چي؟
آهو گفت: از من خوشش نمي آد, همه اش ميگه لاغر مردني , تو مثل مانکن ها مي موني.
حاکم رو به الاغ کرد و گفت: آيا همسرت راست ميگه؟
الاغ گفت: آره.
حاکم گفت: چرا اين کارها رو مي کني ؟
الاغ گفت: واسه اينکه من خرم.
حاکم فکري کرد و گفت: خب خره ديگه چي کارش ميشه کرد.
نتيجه گيري اخلاقي: در انتخاب همسر دقت کنيد.
نتيجه گيري عاشقانه : مواظب باشيد وقتي عاشق موجودي مي شويد عشق چشم هايتان را کور نکند.![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()












![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()


















![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()


















![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()









![]()

![]()
![]()
![]()


![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()








.jpg)
یه دختر خوب به خاطر بعضی مسائل چترش را باز نمی کنه
یه دختر خوب وقتی بلد نیست رانندگی کنه چرا باید زور بزنه و با گل پسرا کل کل کنه
یه دختر خوب توی روی مامانش وانمیسته و به خاطر قراری که داره (و سرکاره) 100000 تا دروغ نمیگه
یه دختر خوب از مثلاً 6 ساعت وقت کلاس خودش 5 ساعتش رو نمی پیچونه
یه دختر خوب یواشکی دست تو جیب باباش نمیکنه
یه دختر خوب به خاطر اینکه بهش گفتن بی ادب گریه نمی کنه
یه دختر خوب جو نمیگیرتش و زود خودشو مثل بنگاهها به نمایش نمیذاره
یه دختر خوب دستمال دماغ باباشو برنمی داره بندازه رو سرش مثل روسری
یه دختر خوب عقده هاش رو با فرار از خونه خالی نمی کنه
یه دختر خوب با همسایشون که خوشگل تره لج نمیشه
یه دختر خوب به خاطر پوست و رنگ بدنش باباشو انقدر تو خرج نمی ندازه
یه دختر خوب وقتی بهش نگاه نمی کنن خود نمایی نمیکنه (به راههای مختلف) باز هم نکته تستی
یه دختر خوب باباش هر چی بگه گوش می کنه نمیاد پیش مامانش نه نه من غریبم بازی درآره
یه دختر خوب هیچوقت بدون گواهینامه رانندگی نمیکنه که بعدش که گرفتنش اشک تمساح بریزه
یه دختر خوب به خاطر منافع خودش حق خواهرش رو ضایع نمی کنه
یه دختر خوب وقتی معنی ترانه های خارجی رو نمیدونه مجبور نیست که واسه کلاس اونا رو گوش بده
یه دختر خوب توی قرار با پسر باکلاس زورکی نمی آد و پدر کارمند بیچاره اش رو مدیرعامل و رئیس قلمداد نمی کنه
یه دختر خوب وقتی از پسری خوشش اومد و داشت از حسودیش می ترکید 10000 تا عیب و ایراد روی پسر نمی ذاره
یه دختر خوب شب زود نمی خوابه که صبح زود بیدار بشه که بتونه صافکاری و نقاشی کنه
یه دختر خوب خودش رو زوری توی دل کسی نباید راه بده
یه دختر خوب برای اینکه مورد توجه قرار بگیره اسمشو عوض نمیکنه (صغرا= هانی - کبری= مانی)
یه دختر خوب برای اینکه توی مهمونی تحویلش بگیرن قیافه نمیگیره و ادای آدم پولدارارو در نمیاره
یه دختر خوب پشت سر حتی حیوانات هم غیبت نمی کنه
یه دختر خوب از دماغ فیل نمی افته که نه؟
یه دختر خوب از اجرای هر گونه قرقره جت اسکی اسکیت و امثال اون در مقابل پسرها خودداری می کنه
یه دختر خوب با 25897 نفر که تیریپ نمیریزه
یه دختر خوب توی مسافرت به خاطر کسی که روش کلید کرده، باباشو توی منگنه قرار نمی ده که بابا تندتر برو!
یه دختر خوب عکسهای پسر خوشگلا مانند حمید گودرزی شادمهر عقیلی و نخ سوزن محمدرضا گلزار رو به در و دیوار اتاقش نمی چسبونه (جوابیه)
یه دختر خوب سوار هر ماشینی نمیشه نخ سوزن پیکان 47 و امثال آن
یه دختر خوب وقتی لباس آنچنانی برای خودنمایی نداره از همسایگانش قرض نمی کنه چی نمی کنه
یه دختر خوب راه به راه از اون کوفتیا نمیماله که فردا هم سرطان بگیره و انتظار ترحم داشته باشه
خلاصه بگم یه دختر خوب باید خوب باشه نه اینکه ادای خوبا رو دربیاره











![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
















.jpg)
پسر ها :
1- با کنترل دزدگیر در ماشین رو باز می کنن .
2- سوار ماشین میشن .
3- یه نگاه از آینه به عقب می کنن .
4- ماشین رو بدون هیچ درنگ و ترسی در میارن .
5- به راه خودشون ادامه میدن .
دختر ها :
1- تو کیفشون دنبال کنترل دزگیر هستند .
2- اون رو پیدا نمی کنن .
3- دست میندازن تو جیبشون و کنترل دزدگیر رو در میارن .
4- نمیتونن با کنترل دزدگیر در ماشین رو باز کنن .
5- با کلید در ماشین رو باز می کنن .
6- رو صندلی می شینن .
7- تو آینه به آرایشون می رسن .
8- دنبال عکس دوست پسرشون می گردن تا روحیه ای برای زندگی کردن پیدا کنن .
9- بجای عکس دوست پسرشون عکس پدرشون رو پیدا میکنن .
10- از ترس خودشون رو خیس می کنن .
11- در همون حال که خودشون رو کثیف کردن ماشین رو روشن می کنند .
12- ماشین با یه پرش کوچیک به جلو خاموش میشه .
13- مرحله 12 اونقدر تکرار میشه که به ماشین جلویی می خورن .
14- می ترسن از ماشین پیاده بشن .
15- از دوباره خودشون رو خیس می کنند .
16- با دستمال کاغذی عرق خودشون رو خشک می کنن .
17- یادشون میفته که چرا ماشین خاموش میشده .
18- دنده رو خلاص می کنن .
19- ماشین رو روشن می کنن .
20- دکمه پنجره رو می زنن تا باز بشه .
21- پنجره باز نمیشه .
22- یادشون میفته که دارن پنجره کمک راننده رو باز می کنن .
23- بالاخره پنجره رو باز می کنن .
24- سرشون رو از پنجره میارن بیرون تا عقب رو نگاه کنن .
25- یه ماشین با سرعت از کنارشون رد میشه .
26- میترسن و خودشون رو خیس می کنن .
27- بالاخره خیابون خلوت میشه .
28- دنده رو میزارن رو یک و گاز میدن .
29- ماشین که به ماشین جلویی خورده بود ماشین جلویی رو حل میده .
30- ماشین سره جاش تیکاف می کنه .
31- دنده عقب میان .
32- میخورن به ماشین عقبی .
33- از ترس خودشون رو خیس می کنن .
34- از دوباره منتظر میشن که خیابون خلوت بشه .
35- اینبار که گاز میدن ماشین میفته تو جوی طرف راست .
36- یادشون میفته که فرمون رو اشتباهی چرخوندن .
37- زنگ می زنن به دوست پسرشون .
38- موبایل باطری تموم میشه .
39- دوست پسرشون بعد از 1 ساعت که تو ترافیک بود بالاخره میرسه .
40- دوست پسرشون براحتی و مثل اون یکی پسرا ماشین رو در میاره .
41- راننده ی ماشین جلویی و عقبی میرسن و دوست پسر رو کتب می زنن .
42- پلیس 110 میرسه و پسر رو بازداشت می کنه .
43- پلیس متوجه میشه که پسر خودش رو خیس کرده .
44- دوست پسر با رشوه و خرج کردن چند صد هزار همه رو راضی می کنن .
45- متوجه میشه که خودش رو خیس نکرده بلکه چون دوست دخترش جای راننده رو خیس کرده بود اونم خیس شده .
46- پسر با ماشین دختر رو تا در خونه میرسونه .
47- پدر و برادر های دختر از نگرانی دم در ایستادن .
48- پدر دختر رو کتک میزنه .
49- برادر های دختر پسر رو کتک می زنن .
50- دختر هم خودش و هم پسر رو بدبخت می کنه . 


![]()

![]()
![]()

شهروند ژاپنی متحیر این صحنه ، دست از کار کشید و به تماشای مارمولک نشست.این جانور در 10 سال گذشته چه کار می کرده ؟ چگونه و چی می خورده؟
محو نگاه به جانور اسرارآمیز شده بود که سر و کله مارمولک دیگری پیدا شد.این مارمولک، تکه غذایی به دهان گرفته و برای جفتش برده بود
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

- رادیو بی بی سی دیشب در تحلیل خبری خود گفت : در حالی که 20 سال است که از تجزیه وفروپاشی آمریکا می گذرد معلوم نیست که مردم ایران چراهنوز مرگ بر آمریکا می گویند
- یکی از نمایندگان مجلس خواهان کاهش سن ازدواج شد وی گفت دولت با تدابیر صحیح واصولی سعی دارد متوسط سن ازدواج دختران را از 50 سال به 45 تا 40 سال کاهش دهد
- با مسدود شدن سایت قرآن دات کام تعداد سایتهایی که هنوز ف.ی.لتر نشده اند به سه عدد رسید .
- دولت موفق شد نرخ تورم را کاهش دهد وآن را از 63% به 59/5درصد برساند
- یکصدو شصت وسومین قطعنامه شورای امنیت در مورد فعالیتهای هسته ای ایران به تصویب رسید در عین حال رئیس آژانس هسته ای اعلام کرد علیرغم هشتصدو سی ودومین گزارش ایران در مورد فعالیتهای هسته ای هنوز ابهاماتی در این زمینه وجود دارد که امیدواریم به زودی بر طرف شود.
- قیمت هر سکه طلا امروز در بازار 60 میلیون تومان کاهش داشت واز
یک میلیاردو دویست میلیون تومان به یک میلیارد وصدو چهل میلیون تومان رسید.
- به علت اتمام ذخایر نفت وگاز دولت در اطلاعیه ای از مردم عزیز ایرا ن خواست امسال در مصرف ذغال جداً صرفه جویی نمایند ..
- فرمانده نیروی انتظامی اعلام کرد در سال جاری عملیات مبارزه با بد حجابی بسیار موفقیت آمیز بود وی ادامه داد در این میان حدود 2500 زن ودختر که فاقد ... بودند مورد ارشاد قرار گرفتند وحدود 200 نفر هم که بدون ... در معابر عمومی ظاهر شده بودندبه مراجع قضایی معرفی شدند .
- رئیس سازمان حمایت از حقوق مردان خواهان نقش ومشارکت بیشتر از سوی مردان در فعالیتهای اجتماعی شد وی گفت در نظام طبیعت اصولا مرد نیز مانند زن حق مشارکت در فعالیتهای اجتماعی و سیاسی را دارد .
- نیروی انتظامی کرج چند سارق را که به سرقت دیش های ماهواره مردم اقدام می کردند دستگیر کرد ودیش های مسروقه را به صاحبانشان بر گرداند.
- شورای نگهبان 2999 نفر از 3000 کاندیداهای اصلاح طلب نمایندگی مجلس را رد صلاحیت کرد به علت برخی مشکلات ونواقص چشم انداز 20 ساله باز هم تمدید شد .
- برای اولین بار در تاریخ ایران یک اصلاح طلب رئیس صدا وسیما شد
-برای اولین بار یک روزنامه از سیاستهای اصول گرایان انتقاد کرد وتوقیف نشد.
- برای اولین بار ایران به دور دوم مسابقات جام جهانی راه یافت
-علی دایی: هنوز قصدی ندارم که از دنیای فوتبال خدا حافظی کنم .
- کنفرانس "بررسی علل عدم محو اسرائیل از صفحه روزگار " با حضور اندیشمندان به زودی بر گزار می گردد .
- قیمت هر کیلو مرغ به هفت میلیون تومان رسید جالب است بدانید در 50 سال قبل مردم با هفت میلیون می توانستند یک اتومبیل بخرند .
- رئیس جمهور گفت: هشتاد سال است که از انقلاب اسلامی می گذرد وحالا وقت آنست که فکری به حال مشکلات ازدواج ومسکن جوانان بکنیم .
-افشین قطبی:ایران را خدا قهرمان کرد
- به علت مکانیزه شدن کلیه کارها وفعالیتها ساعات کاری باز هم کاهش یافت واز 2 ساعت به یک ساعت وچهل دقیقه در روز رسید .
با کامل شدن سیستم دانلود اجناس از اینترنت آخرین سو پر مارکت در تهران نیز تعطیل شد .
- سازمان هواشناسی اعلام کرد به علت شهاب باران آسمان مسیر زمین - مریخ وبر عکس از امشب به مدت 24 ساعت مسدود می باشد.
- روءسای جمهوری اسلامی انگلیس وجمهوری اسلامی آلمان از عمل نشدن وعدم اجرای صحیح اسلام در ایران ابراز نگرانی کردند .
- عجیب ترین واقعه سیاسی سال: یک اصول گرا با ازدواج دخترش با یک اصلاح طلب موافقت کرد .
- امروزصدا وسیما برای اولین بار خبری در مورد آمریکا پخش کرد که مربوط به جرم وجنایت وفساد در در آن کشور و تحقیر سیاستمداران آمریکایی نبود .
- آگهی استخدام شرکت دام وطیور: به چند نظافتچی فنی با مدرک کارشناسی ارشد نیازمندیم { کسانی که دارای مدرک دکترایند در اولویت می باشند }
- خطیب نماز جمعه تهران گفت : متاسفانه بعد از هشتاد سال که از انقلاب می گذرد همچنان نمی توانیم با آمریکا رابطه دوستی برقرار کنیم به سه دلیل اول اینکه اگر با آمریکا دوست شویم برای شرکت در انتخابات مردم به دهان چه کسی مشت گره کرده بزنند دوم اینکه مردم در تظاهرات مرگ بر چه کسی بگویند سوم اینکه دولت از کار بیکار می شود از همه اینها گذشته مشکل اساسی دیگری هم هست وآن حمایت آمریکا از کودتای 28 مرداد صد سال قبل یعنی 1332است از سویی رئیس مجلس نیز گفته است اگر رابطه ما با آمریکا شکل گیرد اینبار مجبوریم به سفارت انگلیس یا آلمان حمله کنیم!! وی گفت مصیبت این نیست که ما دشمن داشته باشیم بلکه مصیبت روزی است که ما دشمن نداشته باشیم .
- امسال مراسم سالروز پیروزی انقلاب از 4 ماه به 5ماه افزایش می یابد
- 60 در صد مردم زیر خط فقر زندگی می کنند این در حالی است که این آمار نسبت به سال قبل کاهش خوبی را نشان می دهد
- از این به بعد صدا وسیمای ایران برای انتخاب مجریان زن مسابقه ملکه زیبایی بر گزار می کند.
- نیروگاه اتمی بوشهر به زودی به بهره بر داری می رسد.
![]()

![]()
![]()



2_ناز و لفت و لیس رو بذارید کنار.
3_در معرض دید باشید، گذشت اون زمان که میگفتن: من اون دختر نارنج و ترنجم که از آفتاب و از سایه می رنجم
4_ سن ازدواج رو بیارین پایین، همون 17 یا 18 خوبه. بالاتر که برین همچین بگی نگی از دهن میافتین.
5_تموم دوست پسراتونو تهدید به ازدواج کنید، اگه موندن چه بهتر، نموندن دورشون رو درز بکشید.
6_ دعای باز شدن بخت رو دور گردنتون آویزون کنید، یه وقت کتابشو دور گردنتون آویزون نکنید که گردن لطیفتون کج میشه
7_ پسرهای فامیل بهترین و در دسترسترین طعمهها هستند، رو هوا بقاپیدشون.
8_ رو شکل و شمایل ظاهری پسرها زیاد حساسیت به خرج ندید، پسرهای خوشگل، هستن دچار مشکل...!!
9_توی اجتماع بر بخورید، با مردم قاطی شید، با ننه صغرا و بیبی عذرا نشست و برخاست کنید، همینا هستن که شادوماد میسازن واستون.
10_ یه کم به خودتون برسید، منظورم آرایش و برداشتن زیر ابرو و ریمل و پودر و سایه و کرم شب و روز و ماسک خیار و فر مژه و خط لب و خط چشم و... نیست. حداقل قیافه یه آدم رو داشته باشید.
11_در پوشش دقت کنید، لباس چسب و کوتاه فقط آدمای بوالهوس رو دورتون جمع می کنه، یه پوشش سنگین و اندکی رنگین با حفظ معیارهای دوماد پسند بهترینه.
12_مهمون که میاد قایم نشید، چای ببرید، پذیرایی کنید، خلاصه یه چشمه بیاین که بعله ما هم هستیم.
13_ سعی کنین از هر انگشتتون هفت نوع هنر بباره که مامانه بتونه جلوی در و همسایه قر و قمیش بیاد که دخترم قربونش برم اینجوریه و اونجوریه...
14_تا مامانه و باباهه میگن دخترمون دیگه وقته عروسیشه مثل لبوی نپخته سرخ نشین و در برید، در حرکات و سکناتتون این نظر رو تایید کنید و دنبالشو بگیرید.
15_ بلاخره اگه خدای نکرده میخواین جزو اون یک میلیون و هفت صد هزار دختر بی شوهر نباشید (تازه اگه همه پسرای این مملکت دوماد شن، که نمی شن) هر چی دارید، رو کنید، منظورم اعضا و جوارحتون نیست منظورم کمالات و هنر مندیاتتونه.
16_ و اینو بگم که از هیچ دوره زندگیتون به اندازه وقتی که با نامزد محبوبتون زیر سایه درخت توی یه پارک خلوت دارید معاشقه می کنید لذت نخواهید برد، حالا به بعدنش کارندارم (منضورم رو تخت خواب نیستا)
17_اگه کسیرو دوسش دارین برین خواستگاریش (نکته:این کار ریسکش خیلی بالاس اگه شازده بگه نه سوجه خنده 1سال فامیلاتون ردیفه)
18_حداقل یه 206 داشته باشین که طرف به خاطر ماشین هم که شده بیاد 2تا بشین بده 9 ماه 3 تا بشین
19_اون یارو که با اسب سفید میادوبی خیال شین
20_...و آخرین توصیه اینکه عوض اینکه توی جریانات عشقی خیابونی و زودگذر غرق بشید و مثل کبک سرتونو زیر برف کنید یه خورده به فکر زندگی آیندهتون بشید و اینقدر از این دست به اون دست نرید 
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()









مادر دختر می گوید: خدا سایه مرد را از سر هیچ خونه ای ورنداره!
سال ۱۳۴۶پدر خونواده با عصبانیت وارد اتاق می شه و پس از آنکه کمی جَنَم رو کرد و چهار تا کاسه کوزه را زد شکست، فریاد می زنه: دختره چشم سفید حالا واسه من دانشگاه قبول میشه... چشمم روشن... مردم از فردا نمی گن آقا رضا غیرتِ تو شکر؟ هیچی دیگه ولش کن فردا می خواهد شلوار مدل برمودایی و مانتوی بدن نما بپوشه و نوبل صلح هم بگیره... زن اگر اجنبی ها بهش نوبل صلح بدهند مردم چی می گن؟
مادر خونواده با لحن التماس آمیز می گه: مرد، حالا چرا شلوغش می کنی؟ نوبل و برمودا چیه؟ دخترمون فقط دانشگاه قبول شده، همین... این قدر سخت نگیر...
بالاخره با اصرارهای مادر، پدر قبول می که دخترش به دانشگاه بره. وقتی پدر قانع شده سیگارش را روشن می کنه و مادر می گه: مرد، خدا سایه تو را از سر ما کم نکنه!
سال ۱۳۵۶
کسی از روی نعش مرد خونواده رد نمی شه ولی دختر خونواده هم چند ماه بعد با وجود غرغرهای پدرش بالاخره سر کار می ره. صدای مادر خونواده به گوش می رسه: مرد، خدا تو را برای ما حفظ کنه!
سال ۱۳۸۶مرد خونواده: آخه خانم این چه وضعیه؟ روز اولی که اومدم خواستگاریت، گفتم دلم نمی خواد زنم از این مانتوها بپوشه و آرایش کنه، گفتی دوره این اٌمٌل بازی ها گذشته، ما هم گفتیم چشم! بعد گفتی اگر خونه خریدی به جای مهریه خونه را به نامم کن، گفتم چشم! اون اول حق طلاق را هم از ما گرفتی، حالا هم می گی بشینم توی خانه بچه داری کنم؟
زن: عزیزم مگه چه اشکالی داره؟ مگه تو ماهی چقدر حقوق می گیری؟ تمام حقوقت هم بابت کرایه تاکسی، خرج ناهار خودت و مهد کودک بچه و جریمه ماشینت می ره. حالا اگر بشینی توی خانه و از بچه نگه داری کنی هم خرجمون کم می شه هم بچه مون وقتی بزرگ شد از کمبود محبتِ پدر و مادر رنج نمی بره... آفرین عزیزم ... خدا سایه ات را (فعلا) سر ما نگه داره...
سال ۱۴۸۶
پس از مقداری بحث منطقی مرد بالاخره قبول می کنه و نه ماه بعد وقتی بچه بغل وارد خانه می شوه زن با عشوه می گوه: مرد ... یعنی سایه تو تا کی بالای سر ماست؟
- آره... می گویند هدف این جنبش بازگرداندن حق و حقوق ضایع شده مردهاست...
- حق با آقا جمشیده... ببینید این زن ها چقدر از ما سواستفاده می کنند؟ تا وقتی خونه بابامونیم باید آشپزی و بچه داری و اینها را یاد بگیریم و توسری بخوریم، بعدش هم بدون مشورت زنمون می دن و زنمون هم مارا استثمار می کنه...
- خب می گفتم... اسم این جنبش سیبیلیسم است و...
در این حال با ورود خانم یکی از آنها بحث به زیاد بودن گِل سبزی کشیده می شه! زن می گه: خدا سایه شما مردها را از سر سبزی ها کم نکنه!
سال ۱۶۸۶
بااعلام ساعت نه شب شما خانم های عزیز را در جریان آخرین اخبار رسیده قرار می دهم. به گزارش خبرگزاری بانوپرس دقایقی قبل سایه آخرین نمونه نادر از جنس «مرد» از روی کره زمین محو شد! پس از پایان عمر این آخرین بازمانده از شاخه زینتی مردها از این پس نام این موجودات را فقط در کتاب های تاریخ می توان پیدا کرد. ساعت 9 و 15 دقیقه با خبرهای جدیدی در خدمت شما خانم های عزیز خواهم بود. دینگ دینگ
![]()

![]()
![]()


![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
الف _ صبح، ب- عصر و غروب، ج _ شب
۲) معمولاً چگونه راه مى روید؟
الف _ نسبتاً سریع، با قدم هاى بلند، ب- نسبتاً سریع، با قدمهاى کوتاه ولى تند و پشت سر هم، ج _ آهسته تر، با سرى صاف روبرو، د _ آهسته و سربه زیر، ه- - خیلى آهسته
۳) وقتى با دیگران صحبت مى کنید؛
الف _ مى ایستید و دست به سینه حرف مى زنید، ب- دستها را در هم قلاب مى کنید، ج _ یک یا هر دو دست را در پهلو مى گذارید، د _ دست به شخصى که با او صحبت مى کنید، مى زنید، و ه-_ با گوش خود بازى مى کنید، به چانه تان دست مى زنید یا موهایتان را صاف مى کنید
۴) وقتى آرام هستید، چگونه مى نشینید؟
الف _ زانوها خم و پاها تقریباً کنار هم، ب- چهارزانو، ج _ پاى صاف و دراز به بیرون، د _ یک پا زیر دیگرى خم
۵) وقتى چیزى واقعاً براى شما جالب است، چگونه واکنش نشان مى دهید؟
الف _ خنده اى بلند که نشان دهد چقدر موضوع جالب بوده، ب _ خنده، اما نه بلند، ج _ با پوزخند کوچک، د _ لبخند بزرگ، ه- - لبخند کوچک
۶) وقتى وارد یک میهمانى یا جمع مى شوید؛
الف _ با صداى بلند سلام و حرکتى که همه متوجه شما شوند، وارد مى شوید
ب _ با صداى آرامتر سلام مى کنید و سریع به دنبال شخصى که مى شناسید، مى گردید
ج _ در حد امکان آرام وارد مى شوید، سعى مى کنید به نظر سایرین نیایید
۷) سخت مشغول کارى هستید، بر آن تمرکز دارید، اما ناگهان دلیلى یا شخصى آن را قطع مى کند؛
الف _ از وقفه ایجاد شده راضى هستید و از آن استقبال مى کنید
ب _ بسختى ناراحت مى شوید
ج _ حالتى بینابین این ۲ حالت ایجاد مى شود
۸) کدامیک از مجموعه رنگ هاى زیر را بیشتر دوست دارید؟
الف- قرمز یا نارنجى
ب- سیاه
ج- زرد یا آبى کمرنگ
د- سبز
ه- آبى تیره یا ارغوانى
و- سفید
ز- قهوه اى، خاکسترى، بنفش
۹) وقتى در رختخواب هستید (در شب) در آخرین لحظات پیش از خواب، در چه حالتى دراز مى کشید؟
الف- به پشت
ب- روى شکم (دمر)
ج- به پهلو و کمى خم و دایره اى
د- سر بر روى یک دست
ه- سر زیر پتو یا ملافه...
۱۰) آیا شما غالباً خواب مى بینید که:
الف- از جایى مى افتید.
ب- مشغول جنگ و دعوا هستید.
ج- به دنبال کسى یا چیزى هستید.
د- پرواز مى کنید یا در آب غوطه ورید.
ه- اصلاً خواب نمى بینید.
و- معمولاً خواب هاى خوش مى بینید.
*
*
*
*
*
| Design By : Night Skin |



